شهریور ۳۱، ۱۳۸۷

سرگذشت




این کفش چو من عاشق راهی بودست
در پای یکی چون تو نگاری بودست
این بند که بر گردن او می‌بینی
بندیست که در گردن پائی بودست

***
بسی رفتم به پای رهروئی تیز
که بر کوه و کمر بردم همیشه
بسی گل گشت با یار رفتم
فراوان دیده ام عاشق همیشه
نمانده دیگرم نائی و جانی
پر از گردم، پر از دردم همیشه
نبودم روز اول اینچنین زار
زمانه رسم دارد، دهد گردت همیشه
گذشت ایام، دگر سودی نداری
جواب نیکی، بدی بوده همیشه
به آزادی رها کرد از بند پایش
ولی در گوشه، در بندم همیشه
(بهار 1386 )

۳ نظر:

ناشناس گفت...

میشه بپرسم از چه شعری الهام گرفتی؟

ناشناس گفت...

خوش به حال صاحب کفش

من گفت...

دوست عزیز اگه به کفش‌های خودت با دقت نگاه کنی، خیلی حرفا برات دارن، باور کن.