اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹

همه لرزش

آسمان می‌گرید آنشب

سازها می‌نالد آنشب

فارغ از جان، چشم‌ها خیره به‌ راهی

رو به هر جا، رو به هر سو

در پی جانان خویشند

می‌روند و می‌دوند، با شتابی بی‌نظیر

تا بیابند گمشده‌.

بعداز آن طاقت فراوان، خستگی معنا ندارد

چشم‌ها پاک، دل‌ها وه چه روشن، دست‌ها غرق توان

در پی یاری رساندن

در ره یاری رساندن، پیش یارش.

آسمان می‌گرید

سازها می‌نالد آنشب

شادی و غم با هم اینجا،

در سرائی، سرسرائی با سکوتی،

در کنار تل خاکی ناله‌ی بی‌سرپناهی

دست در کار در پی تقریر تقدیر

آسمان را غم گرفته‌است

چهره‌ای دیگر گرفته‌است

آسمان را بغض تلخی در گلوست

آسمان مظلوم و محکوم، ناظر نامردمی‌ها،

...


901004